1.آگاهانه سخن بگوئیم:
«لا تقف ما لیس لک به علم» اگر از آنچه به آن آگاهى ندارى پیروى
نکن . اسراء، 36
2. نرم و ملایم سخن بگوئیم:
«فقولا
له قولاً لیّناً لعله یتذکر او یخشى» طه، 44
اما به نرمى با او سخن
بگویید شاید متذکّر شود یا از خدا بترسد .
3.گفتار
خود را با عمل همراه کنیم:
«لم
تقولون ما لا تفعلون» چرا سخنى مىگویید که عمل نمىکنید . صفّ 3
4.منصفانه سخن بگوئیم:
«و اذا قلتم فاعدلوا» و هنگامى که سخنى
مىگویید عدالت را رعایت نمایید . انعام، 152
5.بر طبق حق سخن بگوئیم:
«قولوا
قولاً سدیداً» همیشه به حق و صواب سخن بگویید . احزاب، 70
6. با نرمى
سخن بگوئیم:
«فقل
لهم قولاً میسوراً» با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگویید . اسراء، 28
7.بلیغ سخن بگوئیم:
«و
قل لهم فى انفسهم قولاً بلیغاً» نساء، 63
و با بیانى رسا نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما .
8.فصیح سخن بگوئیم:
«و
اخى هرون هو افصح منّى لساناً فارسله معى» قصص، 34
برادرم هارون زبانش از من
فصیحتر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد .
9.به
طرز نیکو سخن بگوئیم:
«قولو
للناس حسناً» و به مردم نیک بگویید . بقره، 83
10. بطرز
نیکوتر سخن بگوئیم:
«قل
لعبادى یقولوا التى هى احسن» به بندگانم بگو سخنى بگویند که بهترین باشد . اسراء،
53
11. بطرز
شایسته سخن بگوئیم:
«و
قولوا لهم قولاً معروفاً» و با آنها به طور شایسته سخن بگویید . نساء، 8
12.کریمانه سخن بگوئیم:
«و
قل لهما قولاً کریماً» گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو . اسراء، 23
13.پاکیزه سخن بگوئیم:
«و
هدوا الى الطیّب من القول» حج، 24
و به سوى سخنان پاکیزه هدایت مىشوند .
14. سعى
کنیم در سخنان خود مردم را به سوى خداوند دعوت کنیم:
«و
من احسن قولاً ممن دعا الى اللَّه و عمل صالحاً» فصّلت، 33
چه کسى خوش گفتارتر است از آن کسى که دعوت به سوى خدا مىکند
دردنوشت:زمانی با کسانی بر میخورید که طالب حقیقت هستند اما خب معلومات زیادی ندارند.چه خوبه وقتی باهاشون حرف میزنید جوری باشه که حرفاتون رو متوجه بشن.نه اینکه بدتر گیج بشن
فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ
«هنگامى که بر کشتى سوار مىشوند خدا را با اخلاص کامل مىخوانند (و غیر او از نظرشان محو مىشود) اما هنگامى که آنها را از طوفان و گرداب رهایى مىبخشد و به خشکى مىرساند باز مشرک مىشوند» سوره عنکبوت،آیه 65
پ.ن1:
بلایا و شداید،یکی از وسائلی هستند که خداوند به وسیله ی آنها،خود را به فرد فرد بشر معرفی کرده است و تجلی جلوات خود را در آئینه فطرت آنها به نمایش می گذارد.
تا حالا شده وقتی به یه سختی می رسیم همش میگیم خدا.
اما همین که اون سختی و بلا تموم شد خدا رو فراموش میکنیم.
البته یکی از روش های شناخت خدا همین سختی هاست.در همین سختی ها و بلایا هست که به قدرت خدا پی می بریم و اون رو قادر بر همه چیز میدونیم.
فقط ایکاش فراموش نکنیم خدا رو در آرامش.
پ.ن2:
پیمانی را که با خدا در طوفان بستم در آرامش فراموش نمیکنم.
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا الله و اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلی الاْ َمْرِ مِنْکُمْ
ای مؤمنین خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید
نکته 1: حوزه ی اطاعت خدا یکی است. حوزه ی اطاعت رسول و اولی الامر هم یکی است.
نکته 2: اطاعت خدا و اطاعت رسول هم تراز هم قرار گرفته اند. از این هم ترازی یک مطلب استخراج می شود و آن اینکه همانطور که فرمان خدا بدون نقص،بدون لغزش،بدون خطا، بدون گناه و... می باشد؛ فرمان رسول و اولی الامر هم بدون خطا و لغزش است.
نکته 3: با توجه به مطلب فوق رسول و اولی الامر باید مصون از خطا و لغزش باشیند یعنی دارای عصمت بوده باشند.
نکته 4: عصمت پیامبر محرز است. با توجه به واو عطف ( الرَّسُولَ وَ اوُلی الاْ َمْرِ ) اولی الامر نیز باید معصوم باشد. بنابراین زیر خط عصمت احدی نمی تواند اولی الامر باشد.
*اولی الامر یک مقام انتصابی است از جانب خدای متعال،نه یک جایگاه انتخابی از جانب مردم
پ.ن:بزرگواری با یه کامنت منو تشویق کرد که دنبال شواهد قرآنی امامت باشم.
با خودم فکر کردم چرا امامت؟
یادم اومد واسه رسیدن به کمال باید هم خیر وجود داشته باشه هم شر،خیر را که امامان می رسونند،شر را شیطان.
تا زمانی که پیامبر بودند ایشون وظیفه داشتند.اما بعد از پیامبر با حکم خداوند مقام امامت به امام علی علیه السلام رسید و بعد از ایشون فرزندان پاک ایشون.
این نکته ها رو هم از مجلس بزرگواری یاد گرفتم.انشاءالله که مفید باشه.
مفسر
بزرگ قرآن با اشاره به آیات 54 و 55 سوره مبارکه قمر فرمودند:
اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «قمر» آمده است که ﴿إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی
جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ٭ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾معلوم میشود
به لقای ذات اقدس الهی رسیدن پایان راه است آنجا در حقیقت دارالقرار است بقیه
دارالفرار یا منزل است اگر منزلهای بین راه است و اگر ما در مسیریم توشه میطلبد
توشه آن اخلاق است عقل است علم است عدل است تواضع است بیراهه نرفتن و راه کسی را
نبستن است. اخلاق، حقیقتی است که میتواند توشه بعد از مرگ ما باشد. خیلیها خواباند؛
دیدید بعضیها در خواب حرف میزنند وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة
و الثناء) فرمود: «الناس نیامٌ فإذا ماتوا انتبهوا»بعضیها در خواب حرف میزنند
پراکندهاند حرف، معنا ندارد. خیلیها هم حرفهایشان بیمعناست میگویند انسان که میمیرد
میپوسد نه انسان را شناختند نه انسانآفرین را شناختند نه عالم را شناختند نه
عالم، پوچ و بیمعناست نه آفریننده انسان کارِ بیمعنا میکند ﴿أَفَحَسِبْتُمْ
أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً﴾ نه انسان، بیمقصد است که ﴿أَیَحْسَبُ
الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدی﴾هم انسان هدفمند است هم آفریننده انسان حکیم است.
اخلاق برای آن است که به انسان بگوید توشه تهیه کن و این توشه تهیه کردن هم به این
عقلمحوری و عدلمداری است هر روز ما داریم سرمایه میدهیم و آن عمر ماست. انسان
یک جا بنشیند یک حرف تازهای یاد نگیرد به همان اندازه از خدا دور است چون خدا
علیمِ محض است اگر کسی چیز یاد نگرفت به همان اندازه از خدا دور میشود. این چگونه
در نماز میتواند بگوید قربة الی الله اینکه از خدا دور شده؟! اگر جایی مینشیند
باید عالمانه بنشیند عالمانه حرف یاد بگیرد در محضر پیغمبر(علیه و علی آله آلاف
التحیّة و الثناء) که معارف علمی و عقلی مطرح میشد یکی از اصحاب عرض کرد مجلس شما
سودمند و شیرین است ولی [نمیتوانیم حفظ کنیم] همین که از مجلس شما بیرون رفتیم آن
حلاوت و شیرینی را از دست میدهیم حضرت فرمود: «اِستعن بیمینک» شما از دستت کمک
بگیر وقتی مجلس علم میآیی لوازمالتحریری همراهت باشد قلم باشد ابزار نوشتن باشد
حرفها را یادداشت کن بعد وقتی بیرون رفتی اینها را ارزیابی کن از مُسودّه به
مُبیضّه در بیاور هر وقت که فراغت کردی آنها را نگاه بکن همیشه شادمان و شیرینکامی
فرمود: «إستعن بیمینک» فرمود به من نگو به دستت بگو.
اگر در این دنیا خودت را در جاده ی زندگی گم کنی،
در آن دنیا در می یابی ، که بر صراط مستقیم زندگی نکرده ای؛
در شلوغی های زندگی خودت را پیدا کن ...
مگذار این غبار تو را به دست غیر بسپارد
دستی ببر و " خودِ غبار گرفته ات " را از زمین بردار
دستی بر آن بکش و غبارش را بتکان
با گذشت اینهمه سال ،
باز درخشندگی اش متعجبت می کند.
خویش را پیدا کن ...
قبل از آنکه دیر شود
خیلی نمی خواهد دور بروی،
جایی همین نزدیکی ها را بگرد...
یک گیله مرد

در آیه ی هشتاد و پنج سوره حجر می فرماید: ما آسمان ها و زمین و آنچه که در بین آنها است ، هیچکدام را نیافریدیم مگر به حق . هیچ بطلان و بیهودگی درکار ما نیست . عالم و خلقت هدفمند است . به دنبال آن می فرماید قیامتی وجود دارد که در واقع این مسئله به سیر هدفمندی عالم اشاره می کند . این همان چیزی است که در مباحث عقیدتی به آن برهان حکمت می گویند . جهان و آفرینش را خدا حکیمانه خلق کرده است و به سمتی می رود . بعد از آن خدا می فرماید : حالا که قیامتی است از اینجا بگذر . اهل انتقام و کینه نباش . از آن کسی که به تو جفایی کرد روی بگردان . البته اگر جفای شخصی باشد . گاهی اوقات یک فردی به دین خیانت می کند که البته نباید از او گذشت . اما یک موقع است که فردی در حق من یک اشتباهی مرتکب شده می فرماید : روی بگردان و ندیده بگیر . درروایات داریم که روی گرداندن زیبا به این معنا است که هیچ عتابی هم نسبت به او نداشته باش و در دل تو نیز نسبت به او چیزی نباشد . این نکته ای است که اخلاق زیبا نتیجه ی اعتقاد به معاد است . من وقتی که می فهمم بهشت و جهنم را از جای دیگر برای ما نمی آورند و ما با خود از اینجا می بریم . من وقتی که می فهمم تنگی و فشار قبر ، از تنگی روح خودم است . حسد ، بخل و کینه ی من که روح من را در تنگنا قرار داده ،باعث تنگی قبر من است . اگر من این را بفهمم طبیعتاً خیلی جدی نمی گیرم و اگر کسی نسبت به شخص من خطایی کرد ، آنطور نیست که در درون خود درگیر باشم و کینه ی او را بپرورانم . از او می گذرم تا خدا از من بگذرد .
بخشی از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین عالی در برنامه سمت خدا
متأسفانه یکی از جفاهایی که برخی از ما در رابطه با ملک الموت و حضرت عزرائیل انجام می دهیم دید بدی است که نسبت به این بزرگوار داریم . یعنی گاهی از ملک مقرب الهی یک هیولا ترسیم می کنیم . این خیلی بد است که بی جهت یک تنفری از ایشان در خود ایجاد کنیم . تعداد ملائک بی شمار است اما چهار فرشته رئیس فرشتگان هستند . یکی از فرشتگان حضرت جبرائیل (علیه السلام) است که ایشان و زیر دستان او مأمور در علم ، معرفت ، وحی و الهام رساندن به اهل آن و در امداد های غیبی هستند . برخی از ملائکه مأمور رزق هستند و روزی ها را می رسانند که رئیس آنها حضرت میکائیل (علیه السلام) است . دسته ی بزرگی از ملائکه هستند که مأمور حیات و زندگی بخشیدن هستند . زمانی که روح در جنین دمیده می شود حیات در او القاء می شود . یا هنگامی که در قیامت همه از قبرها برانگیخته می شوند و دوباره زنده می شوند که مأمور این کار حضرت اسرافیل(علیه السلام) است . یک دسته ی عظیمی از ملائکه مأمورین گرفتن جان و قبض روح هستند که اینها حضرت عزرائیل (علیه السلام) و مأمورین زیر دست او هستند . حضرت عزرائیل جزو روسای ملائکه و مقرب الهی است . در قرآن داریم که اینها بندگان بزرگوار الهی هستند که هیچ معصیت ندارند . بنابراین حضرت عزرائیل ملک ، نورانی وبسیار زیبا است . یعنی خود او چون ملک است و هیچ گناهی ندارد بنابراین بسیار زیبا است . مرحوم آیت اله خوانساری که از اولیای الهی بود ایشان می گفت من حضرت عزرائیل (علیه السلام) را دیدم که چقدر زیبا است و اصلاً از او نترسیدم . هفت قدم به سمت من آمد از این حرکت فهمیدم که هفت روز دیگر بیشتر زنده نیستم و همینطور نیز شد . اینکه برخی از افراد ملائک مرگ را به چهره های دیگر می بینند ، در واقع در ظرف ادراک آنها یک نوع زشتی است که در این ظرف آن ملک را زشت می بینند . مانند اینکه شما در یک ظرفی که آلودگی دارد آب زلال بریزید . بنابراین خود او زشت نیست و بسیار هم زیبا است اما برای برخی از افراد این ملائکه زشت هستند . چون زشتی باطنی خود آن فرد را نشان می دهند و مانند آینه عمل می کنند . در روایت داریم که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت اگر می شود آن طور که افراد فاجر را قبض روح می کنی خود را نشان بده . گفت طاقت نداری ببینی ، حضرت ابراهیم گفت چرا . گفت روی خود را برگردان و بعد نگاه کن . حضرت ابراهیم (علیه السلام) روی خود را برگرداند و بعد نگاه کرد خود او توصیف می کند که چهره ای بسیار زشت و متعفن بود که از دماغ و دهان او دود و آتش بیرون می آمد حضرت بیهوش شد. بعد که بهوش آمد گفت یا ملک الموت اگر آن فرد فاسق و فاجر هیچ عذابی نداشته باشد بجز دیدن تو، در لحظه ی آخر برای او بس است . اگر حضرت عزرائیل (علیه السلام) با این چهره می تواند برای فجار نشان داده شود برای مومن به حدی زیبا نشان داده می شود که دیدن او با آن نورانیت و عطر عجیبی که دارد باعث می شود که روح از بدن پر بکشد . شما در قرآن ببینید وقتی حضرت یوسف را زنان مصر دیدند دست های خود را بریدند . یعنی جمال یوسف باعث شد که از حالت عادی بیرون بروند . وقتی جمال ملکوتی حضرت عزرائیل می آید چنان شخص از دیدن این بزرگوار متحیر خواهد بود که پر می کشد . بنابراین ما باید دید خود را از حضرت عزرائیل عوض کنیم و با احترام از او یاد کنیم به تعبیر بعضی از اهل معرفت با او دوست شویم . برخی گفته اندکه باید با او بیشتر دوست شد چون واسطه ی انتقال ما به عالم ربوبی است.
بخشی از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین عالی در برنامه سمت خدا
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکار و دزد دشت وباغ

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جارو ی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودو تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

این پست تقدیم به همه ی عزیزانی که درسی به من آموختند چه در مقام معلمی یا دوستی.
و چه در فضای مجازی و یا فضای حقیقی.
خانم مطیع قوانین عزیز که مدتی در کلاس های ایشون با بحث مهدویت و وظایف منتظران در زمان غیبت بودم.
خانم سعادت یار عزیز ،محب امام زمان عزیز، سهبای مهربون ، هادی بزرگوار ، جناب هیچ ، ای داد گرامی ، ریحانه دوست داشتنی ،آقای دهقانیان ، آقای ساجد، جواد گرامی ، سرخ تر ، صدف عزیز ، پیمان گرامی ، گیله مرد ، علی مهدوی ، دوستان بیت القرآن، شیعه گرافیک