مرحوم نراقی داستانی را نقل می کند : جوان چوپانی عاشق دختر پادشاهی شده بود و در عشق او می سوخت . مادر پادشاه به وزیر گفت که پسرم دارد از دست می رود. وزیر گفت (من کاری می کنم که پادشاه دخترش را به پسر تو بدهد) که به پسرت بگو در فلان کوه مشغول نمازخواندن بشود .و وقتی من شاه را به آن کوه آوردم اعتنا نکند تا من اشاره کنم . وزیر در شهر شایعه کرد که یک جوان مستجاب الدعوة ای در فلان کوه عبادت می کند . این شایعه به گوش پادشاه رسید . پادشاه با وزیر به دیدن جوان رفتند . وزیر به جوان که در حال نماز بود اشاره ای کرد ولی جوان اعتنا نکرد. پادشاه رفت. وزیر برگشت و به جوان گفت که چرا به اشاره ی من توجه نکردی . جوان گفت که من نه تو و نه دختر پادشاه را می خواهم . من یک عبادت دروغی کردم و خدا پادشاه را به پای من انداخت، اگر من عبادت واقعی بکنم خدا چکار خواهد کرد.
سخنرانی حاج آقا عالی در برنامه سمت خدا
بعد از اینکه امام سجاد(علیه السلام) ده مورد از علت های بی حالی در عبادات را ذکر می کند، درمان را هم ذکر می کند. برخورد خدا با ما به تبع کارهایی است که ما کرده ایم یعنی من کاری کرده ام که در رحمت خدا را به روی خودم بسته ام . پس خدا بواسطه ی اعمال خودمان با ما برخورد می کند .
حالا کسانی که دچار بی حالی در عبادت هستند مایوس و خسته نشوند.گاهی این بی حالی ها فایده ی بیشتری نسبت به خوشی ها وحال ها دارد .گاهی تنبیه های خدا فایده اش بیشتر است مثل تنبیه هایی که پدر و مادر برای بچه بکار می برند . وقتی لیلی ظرف مجنون را شکست ، مجنون خیلی خوشحال شد. اگر با دیگرانش بود لیلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی . گاهی تنبیه های خدا برای این است که ما به خودمان بیاییم و عیب های مان را در زندگی پیدا کنیم و دیگر اینکه جلوی غرور و عجب را بگیریم . پس وقتی بی حالی و بی توفیقی بوجود می آید اول باید خودمان را ببینیم و در خانه ی خدا بشکنیم و ادعای زیادی نداشته باشیم . بعد که شما عیب خودتان را دیدید، عفو خدا را هم ببینید .
در قسمت دیگر امام می فرماید : خدایا وقتی خودم را می بینم عیب می بینم و مضطرب می شوم ولی وقتی تو را می بینم طمع به کرم تو دارم . بعد امام می فرماید: خدایا با همه ی بدی هایم از من بگذر مثل کسانی که قبلا از آنها گذشته ای زیرا صفت تو عفو است.
بخشی از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین عالی در برنامه سمت خدا
خدایا من هر زمان پیش خود گفتم که دیگر مهیا و مجهز شدهام
وَقُمْتُ لِلصَّلوةِ بَینَ یدَیکَ وَناجَیتُکَ اَلْقَیتَ عَلَی نُعاساً اِذا اَنـَا
و برخاستم برای خواندن نماز در برابرت و با تو به راز پرداختم تو بر من چرت و پینکی را مسلط کردی در آن هنگامی که
صَلَّیتُ وَسَلَبْتَنی مُناجاتَکَ اِذا اَ نَا ناجَیتُ مالی کُلَّما قُلْتُ قَدْ
داخل نماز شدم و حال مناجات را از من گرفتی در آن وقتی که به راز و نیاز پرداختم، مرا چه شده است که هرگاه با خود گفتم
صَلَُحَتْ سَریرَتی وَقَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابینَ مَجْلِسی عَرَضَتْ
باطن و درونم نیکو شده و نزدیک شده از مجالس توبهکنندگان مجلس من، گرفتاری
لی بَلِیةٌ اَزالَتْ قَدَمی وَحالَتْ بَینی وَبَینَ خِدْمَتِکَ سَیدی لَعَلَّکَ عَنْ
و پیش آمدی برایم رخ داده که پایم لغزش پیدا کرده و میان من و خدمتگزاریات حائل گشته، ای آقای من، شاید مرا از در
بابِکَ طَرَدْتَنی وَعَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی مُسْتَخِفّاً
خانهات راندهای و از خدمتت دورم کردهای یا شاید دیدهای سبک شمارم
بِحَقِّکَ فَاَقْصَیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ
حقت را پس دورم کردهای یا شاید دیدهای از تو رو گرداندهام پس خشمم کردهای یا شاید مرا
وَجَدْتَنی فی مَقامِ الْکاذِبینَ فَرَفَضْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی غَیرَ شاکِر
در جایگاه دروغگویانم دیدهای پس رهایم کردهای یا شاید دیدهای سپاسگزار
لِنَعْمآئِکَ فَحَرَمْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنی مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَنی
نعمتهایت نیستم پس محرومم ساختهای یا شاید مرا در مجلس علما، نیافتهای پس خوارم کردهای
اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیتَنی فِی الْغافِلینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیسْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ
یا شاید مرا در زمره غافلانم دیدهای پس از رحمت خویش بی بهره ام کردهای یا شاید
رَاَیتَنی آلِفَ مَجالِسِ الْبَطّالینَ فَبَینی وَبَینَهُمْ خَلَّیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ لَمْ
مرا مأنوس با مجالس بیهوده گذرانم دیدهای پس مرا به آنها واگذاشتهای یا شاید
تُحِبَّ اَنْ تَسْمَعَ دُعآئی فَباعَدْتَنی اَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمی وَجَریرَتی
دوست نداشتی دعایم را بشنوی پس از درگاهت دورم کردهای یا شاید به جرم و گناهم کیفرم دادهای
کافَیتَنی اَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیآئی مِنْکَ جازَیتَنی فَاِنْ عَفَوْتَ یا رَبِّ
یا شاید به بی شرمیام مجازاتم کردهای پس اگر از من بگذری پروردگارا
فَطالَ ما عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبینَ قَبْلی لاَِنَّ کَرَمَکَ اَی رَبِّ یجِلُّ عَنْ
بجاست چون بسیار اتفاق افتاده که از گنهکاران پیش از من گذشتهای زیرا کرم تو پروردگارا برتر از
مُکافاتِ الْمُقَصِّرینَ وَاَ نَا عائِذٌ بِفَضْلِکَ هارِبٌ مِنْکَ اِلَیکَ مُتَنَجِّزٌ ما
کیفر کردن تقصیرکاران است و من پناهنده به فضل توام و از ترس تو بهسوی خودت گریختهام و درخواست
وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً اِلهی اَنْتَ اَوْسَعُ فَضْلاً
انجام وعدهات را در چشم پوشی از کسی که خوش گمان به تو است دارم. خدایا تو فضلت و سیعتر
وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقایسَنی بِعَمَلی اَوْ اَنْ تَسْتَزِلَّنی بِخَطیئَتی وَما
و بردباریات بزرگتر از آن است که مرا به کردارم بسنجی یا اینکه مرا به خطایم بلغزانی و چه
اَ نَا یا سَیدی وَما خَطَری هَبْنی بِفَضْلِکَ سَیدی وَتَصَدَِّْ عَلَی
هستم من ای آقای من و چه ارزشی دارم؟ مرا به فضل خویش ببخش ای آقای من و بر من
بِعَفْوِکَ وَجَلِّلْنی بِسَِتْرِکَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبیخی بِکَرَمِ وَجْهِکَ
با عفو خود نیکی کن و با پرده پوشیات بپوشانم و درگذر از سرزنش کردنم به بزرگواری ذاتت
این روزا تا یه سختی به کسی وارد میشه میگه «اللهم عجل لولیک الفرج» یه جوری شده که فرج امام زمان علیه السلام رو واسه حل شدن مشکلات خودمون میخوایم.
درسته که فرج امام زمان علیه السلام باعث حل شدن مشکلات ما میشه اما یه خورده خودخواهی و بی انصافی نیست که ایشون رو فقط واسه برطرف کردن مشکلات خودمون بخوایم؟
کاش بخاطر خود حضرت بگیم
«اللهم عجل لولیک الفرج»

خدایا نذار نبودن ولی امرت واسه ما یه امر عادی بشه،نذار به نبودنش عادت کنیم...
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«ان لا یفقدک الله حیث امرک و لا یراک حیث نهاک»
تقوا عبارت از آن است که خدا تو را در آنجا که امر فرموده،غایب نیابد؛
و آنجا که نهی فرموده تو را نبیند.
شرح اصول کافی
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی ریخت می شود...
همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا. بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله. آن وقت غمت را از بین می برد...
حاج آقا دولابی
به نقل از وبلاگ گیله مرد
ای کاش میشد کاری کرد. کاش میشد صف میشدیم و میرفتیم. کاش میشد تقسیم
کار میکردیم. یک گروه از کودکان مراقبت میکردند. یک گروه با مردم حرف
میزدند. بلکه متقاعد شوند. بعضیها که زور بازو داشتند دستانشان را در هم
قفل میکردند و مقابل خانهی وحی میایستادند تا کسی نتواند حمله کند. کاش
میشد عدهای که ریششان سفید است دعا میکردند: خدایا! آدمهای خلیفه به اینجا نرسند.
کاش میشد هرچه ریسمان و شمشیر و غلاف و تازیانه است را جمع میکردیم. کاش
میشد قانون تصویب کنیم: روشن کردن اتش فعلاً ممنوع است. کاش میشد به
مردم مدینه بگوئیم با بچهها مهربانی کنید.
افسوس که دیر رسیدیم... کار از کار گذشت. آتش و غلاف و تازیانه هم پیمان شدند...
همین
روزهاست که امیر عالم تنهاتر از همیشه شود... کاش میشد دعا کنیم... نماز
حاجتی بخوانیم... آیة الکرسی بخوانیم و هفتاد بار حمد بخوانیم. میگویند
خدا مریض را به واسطهی این آیات شریفه شفا میدهد...
بازهم دیر رسیدیم...
اما انگار اینجا کنار درب نیمسوخته کسی به انتظار است.
لااقل او را دریابیم...
به نقل از وبلاگ من هم شیعه هستم

تو زندگی بعضی وقتـ ها یه مشکلاتی واسه آدم پیش میاد که آدم اصلا فکرش رو هم نمیکنه
مث
اینکه یه جایی کار خوبی رو انجام دادی ولی اونچنان زدن تو ذوقت که نگو !!!!
ما
یه استادی داشتیم ایشون میفرمودند:
وقتی
یه مشکلی واست پیش اومد یکی بهت توهین کرد یا حالتو گرفت یا اتفاق تلخی واست افتاد
اول از همه سرت رو بالا کن واز خدا بپرس :
آخدا
می خوای چی بهم بگی ؟ کجای کارم لنگ میزده که خواستی آدمم کنی؟
***********************
استادی هم میگفت راننده های حرفه ای در یخبندان باد لاستیک ماشین ها رو کم میکنن تا سر نخورن
میگفت : جاده دنیا لیزه ، واسه اینکه سر نخوری باید باد هوای نفست رو کم کنی تا خدای نکرده یهویی چپ نکنی ...
خدا واسه اینکه چپ نکنیم بعضی وقتا یه سرعت گیرهایی رو توی زندگی ماها میذاره تا مواظب باشیم سالم به مقصد برسیم
به نقل از وبلاگ گیله مرد