-
لبخند رضایتت
جمعه 9 تیر 1391 16:26
در خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بود و مشغول گفتگو با حضرت بود که جمعی از اهل بصره برای ورود و دیدار ایشان اذن خواستند. امام به یونس دستور دادند که به پستوی خانه برود و تا به او اجازه نداده اند بیرون نیاید. دقایقی از حضور میهمانان گذشت و صحبت به یونس و فعالیت های او رسید. هر کدام تا توانستند از یونس بدگویی و گلایه...
-
چقدر عاشقی؟
چهارشنبه 7 تیر 1391 11:05
السَّلامُ عَلَیْکَ عَجَّلَ اللَّهُ لَکَ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ این روزها هرچه به اطراف خودتون نگاه کنید رنگ و بوی خاصی رو احساس میکنید. که نشونی از تغییر و تحول عظیمی در مردم کوچه و بازار داره! مردم در تب و تابند و منتظر! آخر، عاشقند و برای نشان دادن به معشوق که چقدر دوستش دارند می خواهند بهترین رنگ ها را در...
-
بدون شرح
چهارشنبه 7 تیر 1391 10:50
-
من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟
چهارشنبه 7 تیر 1391 00:35
من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی برلبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی... دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت ! عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این...
-
قصه تنور
سهشنبه 6 تیر 1391 11:57
آسمان شب را تا سحر لالایی میخواند. رو به آسمان دراز کشیده بود و نگاهش ستارهها را میشمرد. از شدت شوق نرگس چشمانش لبریز شده بود. دلش در سینه بیتاب بود و مشتاق سپیدهی صبح ... آفتاب که از پهنهی آسمان سرک کشید کوله بارش را بست و به راه افتاد. نمیدانم زمان چگونه برایش گذشت تا به در خانه رسید. هجوم سوالی سخت ذهنش را...
-
تذکر جا مونده
دوشنبه 5 تیر 1391 13:02
السلام علیک یا اباصالح المهدی باور کرده ام روح زندگی تنها تویی و تو... و لحظات زمانی زیبا می شوند که ارتباطی بین آن ها با تو باشد. هیاهوی دوران بلند شده است و من مبهوت در میانه ی آن مانده ام که چه کنم تا این ارتباط گسسته نشود... دلم گرفته که به روزهای آمدنت نزدیک می شویم و من آهی در بساط ندارم... بیا بیا که ســـوختم ز...
-
عید بر شما مبارک
شنبه 3 تیر 1391 05:50
اسماء نوزاد را پیچیده بود توی یک پارچه سفید. محمد(صلی الله علیه و آله) نوزاد را از او گرفت. در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه. اسمش را گذاشت شبیر ... شبیر به عربی می شود "حسین" نوزاد، پسر کوچک علی بود و علی برای محمد، مثل هارون بود برای موسی شبیر پسر کوچک هارون بود ... خـبـر دهید بـه عالم که عید، عید...
-
آخرین تقلا
پنجشنبه 1 تیر 1391 00:53
دوباره شراب خورده و مست کرده بود. در کوچه ها تلو تلو می خورد. باز فراموشش شده بود که او محب اهل بیت است و خمار مورد غضب آن هاست. هنگامی چنین مساله ای به خاطرش آمد که دید از دور موسی بن جعفر علیه السلام به او نزدیک می شوند. دست و پایش را گم کرده بود. پشتش را به حضرت کرد و سر بر دیوار گذاشت تا آن جناب از کنار او عبور...
-
یا ایها العزیز
چهارشنبه 31 خرداد 1391 19:41
دیروز در میان بازی های کودکانه یوسفمان را به دست گرگ دادیم و گرگ او را بلعید ... ۱ امروز در میان حساب و کتابِ کسب و کارمان به خاطر حرص و ولع یوسفمان را به ثمن بخس فروختیم ۲ و روزی دیگر به جرم گناه ما٬ یوسفمان راهی زندان شد ... ۳ ولیکن یوسف مهربان است... می شنوم که می گوید : امروز هیچ خجل و متاثر نباشید که من عفو کردم...
-
روزی فرا خواهد رسید
سهشنبه 30 خرداد 1391 12:19
همیشه زنده خواهم ماند اگر...
-
شمع امشبم نذر شما
سهشنبه 30 خرداد 1391 02:18
امشب گذرم به یه سقاخونه افتاد توی آرشیوش به مطلبی رسیدم که حرف دل من بود.البته میدونم حرف دل همه ی بچه شیعه ها همینه. همشون همین دغدغه رو دارند.همشون نگرانند که نکنه کارهاشون ریا بوده،نکنه خدای نکرده کارهاشون قبول نشه. ولی یه چیزی نمیذاره ناامید بشن اون هم لطف آقا صاحب الزمان هست. همیشه میگیم یا ایها العزیز مسّنا و...
-
بعثتت کی می رسد
یکشنبه 28 خرداد 1391 18:58
یه پیامک خوندم روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد ( صلی الله علیه و آله ) بر چکاد کوه...
-
مهم نیست حتی کوچک باشی
یکشنبه 28 خرداد 1391 16:35
پشه ها زود به دنیا می آیند و زود از دنیا می روند. مهلت بودنشان خیلی کم است. سه روز از زندگی آن پشه گذشته بود و می خواست کاری کند، می خواست خدا را یاری کند... دعا کرد و از خدا خواست که توفیقش دهد برای خدمتی بزرگ... روزی خدا جوابش را داد و گفت: می خواهی کاری کنی؟ باشد، بیا و به پیامبرم کمک کن. نامش ابراهیم است. گفت:...
-
ارباب خطاپوش
شنبه 27 خرداد 1391 19:16
مرد جوان در آستانه ی در ایستاد و به آسمان نگریست . خورشید رفته رفته به افق نزدیک شده و روزی دیگر به پایان می رسید . او به درون خانه باز گشت، بادیه ای را برداشت و روی طاقچه گذاشت . لحظه ای مکث کرد و با خود اندیشید : سرورم هرگز دو نوع طعام میل نمی کند پس یا باید شیر در بادیه بریزم یا نان در آب خرد کنم . حالا که الحمدلله...
-
با اشک بخوان
شنبه 27 خرداد 1391 01:58
اگه شما هم مثل بقیه نیستید که می پرسند و میروند،آیا من در حد این زن هستم که حاجتم را بی پاسخ نگذارید...
-
سه درس زندگی
جمعه 26 خرداد 1391 01:13
-
جمعه ای دیگر آمد...
پنجشنبه 25 خرداد 1391 19:45
السلام علیک حین تهلل و تکبر همه ی توانش را جمع کرد و خودش را به مجلس امام باقر علیه السلام رساند . به در ورودی که رسید بر چوب دستی خود تکیه زد و نفسی لرزان کشید. صدای خسته اش را بلند کرد و رو به امام گفت : آقای من! شما را دوست دارم و دوستدارانتان را نیز. و از دشمنانتان بیزارم... حلال شما را حلال و حرامتان را حرام می...
-
تو،او
چهارشنبه 24 خرداد 1391 23:31
-
ملا و شراب فروش
چهارشنبه 24 خرداد 1391 22:51
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد . ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل ! یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و...
-
ساده گرفتم،گفتند چقدر ساده ای!!!
سهشنبه 23 خرداد 1391 14:56
خدایا ! همیشه خواستم ساده بگیرم،حتی بخشیدن رو تا شما هم به من ساده بگیری و از گناهم بگذری ولی وقتی ساده گرفتم چیزهای ساده رو گفتند تو چقدر ساده ای... نمیدونم شاید اشتباه فکر میکنم ولی خیلی چیزا ساده هستند. فقط باید احکام الهی رو سخت گرفت.اون هم نسبت به خودمون سوال:درمورد این عکس میخوام نظراتتون رو بدونم،فرق بین ساده...
-
قرار بود نامه ام رنگِ درد نگیرد، که گرفت
یکشنبه 21 خرداد 1391 23:34
قرار بود نامه ام رنگِ درد نگیرد، که گرفت … قرار بود نامه ام رنگِ گلایه نگیرد، که گرفت … کسی نیست بگوید به جای نوشتن نامه؛ عاشق باش … . عزیز دلم ! منتظر آن دمم که نگاهم کنی، و ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لااقل، و سالِ دل تحویل شود، و مردمان بخندند، و کودکان معصوم فقر لباس عافیت بپوشند، و ناجوانمرد از شرم بمیرد … ....
-
إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَىءٍ شَهِیداً
شنبه 20 خرداد 1391 12:07
(وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴾ توبه(9): 105 مردِ عالِمی شاگردانی داشت که در میان آنها تنها به یکی دل بسته بود. شاگردان سبب این محبت را از استاد پرسیدند، گفت: فردا هر یک...
-
وابستگی و وارستگی
جمعه 19 خرداد 1391 15:07
روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم . درویش...
-
نماد شهرتون چیه؟!
پنجشنبه 18 خرداد 1391 00:18
تاحالا به نماد شهرتون دقت کردین؟ اغلب شهرهای بزرگ دنیا نمادهایی دارند که اون شهرها رو به وسیله ی این نمادها می شناسند.مثل برج ایفل در پاریس،ساعت بیگ بن لندن و ... اما نماد یک شهر اسلامی چیه؟ فراموش نکنیم که مسلمان هستیم و نماد و پرچم اسلام نماز هست ،پس نماد شهر اسلامی هم مسجد هست . ولی الان اگه یه نگاه به اطراف خودتون...
-
وارد شدن در سوراخی که پیشینیان داخل آن شده اند
دوشنبه 15 خرداد 1391 23:20
از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله روایت شده که مىفرمود: امّت من سنّت بنى اسرائیل را پیروی خواهند کرد به طورى که قدم جاى قدم آنان مىگذارند و تیر به همان جا که آنان زدند مىزنند و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع کارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانى شده باشند اینان نیز همانند آنان...
-
دروازه ی شهر علم
یکشنبه 14 خرداد 1391 16:02
روزی عده ای از علمای یهود نزد خلیفه دوم عمر بن خطاب آمدند و گفتند : " ای عمر ! تو بعد از محمد، جانشین وی هستی و ما می خواهیم از تو سوال هایی کنیم که اگر بتوانی آنها را جواب دهی، معلوم می شود که دین اسلام حق و محمد هم رسول خدا بوده است . اما اگر نتوانی به آنها پاسخ دهی، یعنی دین اسلام باطل و محمد هم پیامبر...
-
نجوا داد
شنبه 13 خرداد 1391 18:55
رهبر انقلاب : بهار سال ۱۳۶۵، روزی را که امام(ره) در بستر بیماری بودند، فراموش نمی کنم. آقای حاج احمد آقا به من تلفن کردند و گفتند سریعا به آنجا بیایید؛ فهمیدم که برای امام(ره) مسئله ای رخ داده است. اولین نفر از مسئولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. هنگامی که نزدیک تخت ایشان...
-
امامت در کودکی
جمعه 12 خرداد 1391 15:51
کوچه پر بود از شور و فریادهای کودکانه،بچه ها به دنبال هم می دویدند و بازی می کردند. ناگهان یکی از آنها فریاد زد: موکب خلیفه ...! همه به انتهای کوچه نگریستند. کاروان مأمون خلیفه ی عباسی بود که به شکار می رفت. کودکان هر یک به سویی دویدند و از مسیر کاروان دور شدند. تنها یکی آنان هم چنان برجای خود ایستاده بود و نزدیک شدن...
-
برادران یوسف
پنجشنبه 11 خرداد 1391 11:32
﴿ قَالُوا یَا أَبَانَا اِسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ﴾ و آن هنگام که برادران یوسف از کردهی خویش پشیمان شدند، به نزد پدر آمده، طلب بخشش کردند که پدرجان! برای ما استغفار نما؛ ما خطا کاریم؛ [1] اما من پدری را سراغ دارم که پیش از خواست ما برایمان استغفار میکند. پدر جان! میدانم که چهقدر دلت را...
-
ربط
سهشنبه 9 خرداد 1391 19:00
بسم الله الرحمن الرحیم ﴿ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴾ لغات، کلمات، واژگان ! گاهی وسیلهی ارتباط؛ گاهی خطرناکتر از سلاح های جنگی؛ گاهی ملعبهای بیفایده و گاهی جرقهای در خلق ایدهای بینظیر؛ دنیایی پررمز و راز که هر روز دریچهای به...