...

چقدر آبروی دلم را خریدند این سه نقطه ها...

...

چقدر آبروی دلم را خریدند این سه نقطه ها...

جوابِ آن همه علاقه


یعنی جوابِ آن همه علاقه آیا
همین تو دور وُ
من دور وُ
گریه‌هامان که بی گفت و گو …!؟

علی صالحی


+ "اگر تو بخواهی ، هیچ مرغ و هیچ پرنده ای نمیتواند حتی یک پر از سیمرغ دلم باشد"

من که خواستم ولی چرا نشد؟

میدونی چرا نشد؟ چون تو نخواستی

نمیشه ازت خرده گرفت

انتخاب یه آدم حقیقی عاقلانه تر هست تا یه آدم مجازی

به انتخابت احترام گذاشتم و تمام مدت سعی کردم چیزی بهت نگم هرچند که بعضی وقتا احساسات یه دختر مانع از صبوری اون میشه...

توی فضای مجازی سعی کردم سراغت نیام

تا اینکه خودت پا گذاشتی به شبکه های آندروید

اولین پیام هم توی وایبر گذاشتی واسم

خنده داره وقتی میگی من شما رو به چشم دوست نمی بینم

وقتی میگی زهرا مثلا هروقت میرم اینترنت ADSL رو شارژ میکنم فکر میکنم تو توی خونه من هستی و اینترنت رو تموم کردی و همه ی مشکل ما همینه

با این حرفا میخوای چیو بهم ثابت کنی؟؟؟؟


سکوت میکنم...


در تمام این مدت اینهمه که تو "دوستت دارم" و "عاشقتم" رو به زبون آوردی من نگفتم

نگفتن هم دلیل بر این نبود که دوستت ندارم

شاید می ترسیدم از به زبون آوردنش

می ترسیدم بگم ولی یه جایی یه کاری کنم که نقض این حرف باشه

اون وقت شرمنده خودت و خودم می شدم

ولی واقعا دوستت داشتم و دوستت دارم

هرچند از دستت عصبانی هم میشدم،هرچند باهات قهر می کردم

الان هم به خاطر همون چندتا جمله ای که بهت گفتم و فاطمه دیده بود و ناراحت شده بود مجبورم دیگه سکوت کنم

سکوت کنم تا دیگه فاطمه ناراحت نشه

تا تو از ناراحتی فاطمه ناراحت نشی

خیلی سخته که می بینم آنلاین هستی ولی حرف نمی زنی

آنلاین هستی ولی من نمیتونم باهات حرف بزنم


مشکل رفتن نیست. مشکل، نبودن‌های مداوم است. مشکل، مردن نیست. مشکل، زنده بودن مستدام یاد است. مشکل دوری نیست. مشکل، نزدیکی همیشگی دلتنگی است. مشکل آن کسی نیست که می رود. مشکل، آن کسی است که می ماند.مشکل همیشه از آن ِ کسی است که می ماند

پلان اول

باران شو و ببار بر ما


 
 

سلام!

حال همه ی ما خوب است

ملالی نیست جز دوری شما و این انتظار کهنه

که مردم دیگر به آن عادت کرده اند!

 

با اینهمه مجالی اگر دست داد

در وصف انتظار دروغینمان شعری می سراییم

و با افتخار به شما تقدیم می کنیم !

 

خودتان بهتر میدانید اما بگذارید بنویسم :

حوالی دل های ما همیشه ی خدا، خشک و کویری است

اما هیچ کس همت نمیکند

که نماز بارانی بخواند .

...

لااقل  شما  گاهی ، هرازگاهی

باران شوید  و بر ما ببارید .

 

راستی خبرتان بدهم

خواب دیده ام که تنها مانده اید

بی یار ، بی یاور ، بی سرباز ، بی لشکر ...

 

صادقانه بگویم !

ما دروغگوهای خوبی هستیم

چیزی نمانده است ، دروغ هایمان برملا خواهد شد

شما می آیید ...

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک غنچه ی نرگس شکوفا می شود

باغچه ، بوی شما را می دهد

بسکه از آسمان و باد نامتان را شنیده است ...

 

نه مولا جان !

نامه ام باید کوتاه باشد

هرچند پر از کنایه و تعریض

http://mah-i.blogfa.com

 

نمیدونم چرا این جمله رو خطاب به شما دونستم و اینجا آوردم ....


+ امشب فقط میخوام واسه تو نامه بنویسم.
عجیب حس و حالم سمتت اومده
ممنون که نامه ها و حرفهای تکراری منو میخونی و از دستم کلافه نمیشی
آخه میدونی که ما آدما تحمل حرفای تکراری رو نداریم
ولی تو با همه ی ما فرق داری
تو بنده ی خوب خدا هستی...

کجاست ماه شب ما؟

اگر برآید ماه شب ما 
به سر رسد این تاب و تب ما

شود به توفان ها سپر ما
نوازش چشمانِ ترِ ما

اگر برآید ماه شب ما 
به سر رسد این تاب و تب ما

ز پشت ابر تیره غم ها 
دمیده ماه سرور دل ها...


بشوید این آلایش خاطر
عطا نماید خواهش خاطر

سزد که جان ویرانه کنم من
به گرد او پروانه کنم من

به خاک پایش می نهم این سر
به آسمانش پر زنم آخر

تپش تپش قلبم شده شیدا
نفس نفس دل محو تو مولا


این دوست عزیز پی نوشت قشنگی داشت.

نوشته بود یک سال بدون جمعه هایش می شود 313 روز...

Pic & Poem

 

اشک ها و لبخند ها

سلام

 

حال من خوب است

 

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

 

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند

 

با این همه اگه عمری باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم

 

که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمانم

 

تا یادم نرفته بنویسم:

 

دیشب در خوابم سال پر بارانی بود

 

خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم

 

دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد

 

اما دریغ که رفتن راز غریب زندگیست

 

رفتی پیش از اینکه باران ببارد

 

میدانم دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است

 

انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز نیامدن است

 

بی پرده بگویمت:

 

میخواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند

 

بی قرارم، میخواهم بروم، میخواهم بمانم؟

 

هذیان میگویم!نمیدانم

 

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد

 

ساده باشد، و بی کنایه ابهام

 

پس از نو مینویسم:

 

سلام

 

حال من خوب است

 

اما تو باور نکن!


سید علی صالحی



+ اشک رو بیشتر از لبخند دوست دارم چون حقیقی تر هستند.

خنده ها بیشتر واسه اینه که به دیگران نشون بدیم حالمون خوبه و از زیر جواب دادن به سوال ها شونه خالی کنیم!

ولی اشک ها همیشه همون حس و حال درونیت رو نشون میده

حالا یا اشک خوشحالی یا اشک از سر ناراحتی

امان از وقتی که دیگه نتونی یا نخوای که گریه کنی و فقط مجبور باشی لبخند بزنی

لبخند بزنی تا بگی خوبم

لبخند بزنی تا بگی همه چی روبراهه

لبخند بزنی تا جواب خیلی سوالا رو ندی

لبخندها دروغین هستند و گریه ها حقیقی...



گریه نمیکنم....

آره حق با تو هست من آدم نرمالی نیستم

اگه عاقل بودم بعد از اینهمه اتفاقات الان جواب سلامتو نمیدادم چه برسه به اینکه هنوز دوستت داشته باشم.

آره من با بقیه اطرافیات فرق دارم رفتارم هم با اونا فرق داره

اگه یه درصد از کارهایی که در حق من کردی در حق بقیه اطرافیانت کرده بودی اونا دیگه باهات حرف نمی زدن

اصلا اگه از رفتار من خوشت نمیاد و می بینی با بقیه فرق داره چرا میای با من حرف میزنی؟

من دیوونه هستم که هنوزم تو رو دوست دارم و حرفات رو تحمل میکنم

تو که عاقلی برو یه هم صحبت خوب واسه خودت پیدا کن.

گریه نمیکنم

نمیذارم این اشکها پایین بیاد

همونجا حبسشون میکنم....

بیا...


ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ  (روم؛41)


معنی توفان


گاهی سرنوشت مثل توفان ِ شنی ست که مدام تغییر سمت می دهد. تو سمت را تغییر می دهی، اما توفان دنبالت می کند. تو بازمی گردی، اما توفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود…توفان که فرو نشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. اما یک چیز مشخص است. از توفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به توفان پا نهاده بودی. معنی توفان همین است.

کافکا در کرانه – هاروکی موراکامی

واسه خودم مردی شدم

دیگه واسه خودم مرد شدم!

دیگه گریه نمیکنم

اگه کسی ناراحتم کنه یه بغض گلوم رو میگیره ولی اشک نمیشه

واسه اینکه اشکم درنیاد فشاری به سرم وارد میشه که سوزشش رو پشت سرم حس میکنم

ولی اشکم بیرون نمیاد

مثل اون روز که با آبجی ریحانه حرفم شد

مثل دیروز که با داداش مسعود قهر کردم

مثل امشب که دانیال حرف گذشته ها رو آورد وسط

یک ماهه دیگه گریه نمیکنم

ناراحتیام میشه یه بغض،این بغض هم توی گلوم می مونه

می مونه تا یه جا بترکه...

مسخره هست نه خداجون؟!

به چه چیزایی الکی که فکر نمیکنم...

مذهب ما جعفری است!


ایام شهادت رأس و رئیس مذهب است. مذهب یعنی طریق ذهاب بین هر انسانی و نقطه‌ی نهایی سعادت ابد، که عبارت است از رسیدن به کنه این آیه  إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ. یک عمر گفتیم اما کیست که فهمیده باشد؟ انا لله یعنی چه؟ و انا الیه راجعون یعنی چه؟

مذهب عبارت است از طریق وصول عبد به حق؛ آن نقطه‌ای که لا تدرک ولا توصف، و آن کسی که این خط را ترسیم کرد و این راه را به روی بشریت گشود جعفر بن محمد است. مذهب ما جعفری است اما نه مذهب را شناختیم نه راسم این مذهب را.

این عظمت، این مقام! کجا ما توانستیم گوشه‌ای از این مقام را به این مردم بفهمانیم. روز شهادت او باید این مملکت یکپارچه غوغا بشود. کیست او؟ نتیجه‌ی خلقت، ثمره‌ی بعثت از آدم تا به خاتم همه به وسیله‌ی او تمام شد. آنچه غرض خدا از آفرینش عالم بود، آنچه غایت و نتیجه‌ی بعثت تمام انبیا از آدم تا خاتم بود، معرفت مبدأ و معاد در اصول، و نبوات که برزخ بینهما است، و معرفت عبادت، معاملات، عقود، ایقاعات، احکام از طهارت تا به دیات، در فروع و هم آن اصول و هم آن فروع ترسیم شد، تقویم شد، تحدید شد، شد مذهب جعفری. اگر این است، روز شهادت او نباید این چنین باشد که تا کنون بوده و این وظیفه‌ی شما خواص است. خوشا به حال آن کسانی که توفیق پیدا کردند در راه او قدمی برداشتند. کاری کنید خودتان [و] دیگران -اعتباریات را حذف کنید- روز شهادت او همه تان با آن هیئتی که مناسب با شهادت او باشد، در کوچه و بازار و خیابان بروید، تا مردم بفهمند عظمت مصیبت چقدر است.

قسمتی از بیانات آیت الله وحید خراسانی

 

+ یادمه دو سال پیش یه ادعای باطلی کردم که از روی آگاهی نبود

فکر میکردم امام صادق علیه السلام رو می شناسم

ولی این حرف آدمک رو الان می فهمم "ناقولا تو الان امام صادق رو از کجا میشناسی...
من دارم راجع به جمع و تفریق صحبت می کنم تو میگی انتگرال درجه دوم..."

هنوزم متحیرم از این همه عظمت

عظمتی که نتونستم درکش کنم....